تبلیغات
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی - نامه های امام علی علیه السلام
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
این قلم ها كه در دست شماست،در محضر خداست
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
لطفا در نظر سنجی صلوات برای ظهور آقا شركت كنید
حدیث شماره 55 الی63
[9] از نامه های امام علیه السلام به معاویه [10] اما بعد خداوند سبحان دنیا رامقدمه برای مابعد آن [ آخرت ] قرار داده و اهل دنیا را در بوته امتحان در آورده [11] تا روشن شود کدام یک بهتر عمل می کنند ما برای دنیا آفریده نشده ایم و تنها برای کوشش و تلاش در آن مامور نگشته ایم [12] ما در دنیا آمده ایم تا به وسیله آن آزمایش شویم خداوند مرا به تو و تو را به وسیله من در معرض امتحان در آورده [13] و هر کدام ما را حجت بر دیگری ساخته . تو به دنیا رو آوردی و تفسیر قرآن را بر خلاف حق وسیله رسیدن به دنیا ساختی[14] و مرا در برابر چیزی مؤاخذه می کنی که دست و زبانم هرگز به آن آلوده نشده [ اشاره به قتل عثمان است ] تو و اهل شام آن را دست آویز کرده اید و به من نسبت داده اید [15] تا آنجا که عالمان شما جاهلانتان را و آنها که سر کارند از کارافتادگان شما را به آن تشویق می کنند. [1] از خدابترس و با شیطان که در رام کردنت می کوشد ستیزه کن و روی خویش را به سوی آخرت که راه من و تو است بگردان [2] و بترس از آنکه خداوند تو را بزودی به یک بلای کوبنده که ریشه ات را بزند و دنباله ات را قطع کند دچار سازد [3] من برای تو سوگند یاد می کنم سوگندی که تخلف ندارد [4] براینکه اگر خداوند من و تو را در میدان نبرد گرد آورد و مقدرات من و تو را در پیکار با یکدیگر کشاند آنقدر در برابر تو بمانم [5] تا خداوند میان ما حکم فرماید که او بهترین حاکمان است [اشاره به اینکه از دست من نجات نخواهی یافت ].

منبع:تبیان
حدیث شماره 56 :
[6] از سفارشهای امام علیه السلام به شریح ابن هانی زمانی که ویرا به عنوان فرماندهی لشکر به سوی شام فرستاد . [7] در هر صبح و شام به یاد خدا باش و از خدا بترس از دنیای فریب دهنده بر خویشتن خائف باش [8] و در هیچ حال از آن ایمن مباش اگر خویشتن را از بسیاری از چیزهائی که دوست می داری بخاطر ترس از ناراحتیهای آن بازنداری[9] هوا و هوسها تو را به زیانهای فراوانی خواهند رساند [10] بنابراین در برابر هوسهای سرکش مانع و رادع و به هنگام خشم و غضب بر نفس خویش شکننده و غالب باش
حدیث شماره 58 :
[3] از نامه های امام علیه السلام که به اهالی شهرها نوشته و جریان صفین را بیان داشته است . [4] آغاز کار این بود که ما با اهل شام روبرو شدیم و ظاهر حال این بود که پروردگار ما یکی [5] پیامبرمان یکی و در دعوت به اسلام متحدیم [6] نه ما از آنها خواستار بیش از ایمان به خدا و تصدیق پیامبر بودیم و نه آنها از ما [7] ما در همه جهت یکی بودیم تنها اختلاف در مورد خون عثمان بود . در حالیکه ما از آن بری بودیم و دست ما به آن آلوده نشده بود ما گفتیم [8] بیائید امروز با فرونشاندن آتش فتنه و آرام ساختن مردم چیزی را درمان کنیم که پس از این به دست نخواهد آمد [9] تا آنکه امر خلافت محکم و جمعیت مسلمانها متحد گردد و قدرت پیدا کنیم که حق را در جای خود قرار دهیم . [10] اما آنها پاسخ دادند ما این درد را با دشمنی و زور مداوا خواهیم کرد [ آری] آنها سر باز زدند تا جنگ بالهایش را گشود و در میدان ثابت و مستقر گردید [11] شعله هایش بالا گرفت و قوی و نیرومند شد . هنگامی که دندان جنگ در بدن ما و آنها فرو نشست [12] و چنگالهایش در وجود ما و آنها قرار گرفت پاسخ آنچه ما آنان را به سوی آن دعوت می کردیم دادند [13] و حاضر به گفتگو شدند . ما نیز درخواست آنها را پذیرفتیم . [ با اینکه می دانستیم باز هم آنها برای دست یافتن به حق تن به این کار نداده اند بلکه قصد فریب دارند ] با سرعت به آن پاسخ دادیم [14] تا حجت بر آنها روشن شود و عذرشان قطع گردد [15] و تا هر کس از آنها پایبند به این پیشنهاد شود خداوند او را از هلاکت نجات داده و کسی که لجاجت کند و پافشاری نماید 000 [1] معلوم گردد پیمان شکنی است که خدا پرده بر قلبش افکنده و حکومت خودکامگان بر سر او سایه انداخته است .
حدیث شماره 59 :
[2] از نامه های امام علیه السلام به اسودبن قطبه رئیس سپاه حلوان [ از ایالات فارس ] . [3] اما بعد زمامدار اگر دنبال هوا و هوسهای پی در پی خویش باشد غالبا او را از عدالت باز می دارد [4] بنابراین امور مردم از نظر حقوق باید نزد تو مساوی باشد چرا که هیچگاه جور و ستم جانشین عدالت نخواهد شد [5] از آنچه برایخود نمی پسندیاجتناب کن و نفس خویش را در برابر آنچه خداوند بر تو واجب ساخته به امید ثوابش و همچنین از ترس کیفرش به خضوع و تسلیم وادار [6] و بدان که دنیا سرای آزمایش است که هر کس ساعتی در آن فراغت یابد و دست از کار بکشد همین ساعت بیکاری موجب حسرت و پیشمانی او در قیامت خواهد شد . [7] و بدان که هیچ چیز تو را از حق بی نیاز نخواهد ساخت . [8] از جمله حقوقی که بر تو فرض و واجب است کنترل هوسهای خویش مواظبت رعایا و رسیدگی توام با تلاش به کارهای آنهاست . [9] در این راه آنچه از منافع عاید تو می شود برای تو از مشکلات و ناراحتیهائی که متحمل می گردی به مراتب سودمندتر است والسلام
حدیث شماره 60 :
[10] از نامه های امام علیه السلام به فرمانداران و بخشداران شهرهائی که لشکر از آنها عبور می کند . [11] فرمانی است از ناحیه بنده خدا علی امیرمؤمنان [ علیه السلام ] به تمام کارگزاران خراج و فرمانداران شهرستانهائی که سپاه از منطقه آنها گذر می کند 000 [1] اما بعد من سپاهیانی را برای نبرد بسیج کردم که با خواست خدا از آبادیهای شما می گذرند [2] و آنها را به آنچه خداوند بر آنها واجب کرده توصیه نموده ام . به آنان گفته ام که از آزار مردم و ایجاد ناراحتیها و مشکلات خودداری کنند [3] و من بدین وسیله در برابر شما و کسانی که در پناه شما هستند از مشکلاتی که سپاهیان به وجود می آورند از خود رفع مسک ولیت می کنم [ که آنها حق رساندن هیچگونه زیان را به کسی ندارند ] جز اینکه آنها سخت گرسنه شوند [4] و راهی برای سیرکردن خود نیابند . بنابراین اگر کسی از آنها چیزی را از روی ستم از افراد گرفت وظیفه دارید او را در برابر عملش کیفر کنید . [5] [ و شما را نیز توصیه می کنم که ] جلوی زیانهای اشرار و بی خردان منطقه خود را نسبت به سپاهیان بگیرید . و جز در آن موارد که استثنا کردم متعرض آنان نشوید . [6] من خود پشت سر سپاه در حرکتم . شکایات خود را پیش من آورید در آن مواردی که آنها بر شما چیره شده اند [7] و شما قدرت دفع آن را جز با کمک خداوند و من ندارید به من مراجعه کنید . که من به کمک خداوند آنرا تغییر می دهم و دگرگون می سازم انشاءالله .
حدیث شماره 61 :
[8] از نامه های امام علیه السلام به کمیل ابن زیادنخعی فرماندار هیت از آبادی های کشور عراق و [ امام در این نامه او را ملامت می کند که چرا با لشکریان غارتگر دشمن که از آن منطقه عبور کرده اند مقابله نکرده است ] [9] اما بعد سستی انسان در انجام آنچه بر عهده او گذارده شده و اصرار برانجام آنچه در وظیفه او نیست یک ناتوانی روشن و نظریه باطل و هلاک کننده است [10] تو به اهل قرقی سا حمله کرده ایولی مرزهائی را که حفظش بر عهده تو گذارده ایم [11] بی دفاع رها ساخته ای این کار یک فکر نادرست و بیهوده است . [12] تو در حقیقت پلی شده ای برای دشمنانیکه می خواهند بر دوستانت دست غارت بگشایند [13] نه بازوی توانائی داری نه هیبت و ترسی در دل دشمن ایجاد می کنی000 [1] نه مرزی را حفظ می کنی و نه شوکت دشمنی را درهم می شکنی نه اهل شهر و دیارت را کفایت می کنی و از آنان به خوبی دفاع می نمائی و نه امیر و پیشوایت را از دخالت در آنجا بی نیاز می سازی
حدیث شماره 62 :
[2] از نامه های امام علیه السلام که همراه مالک برای اهل مصر فرستادزمانی که استانداری آنجا را به او واگذار نمود . [3] اما بعد خداوند سبحان محمد صلی الله علیه و آله و سلم را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان و گواه و حافظ آئین انبیای او باشد . [4] چون او که درود بر او باد از جهان رخت بربست مسلمانان درباره امارت و خلافت بعد از او به منازعه برخاستند . [5] به خدا سوگند هرگز فکر نمی کردم و به خاطرم خطور نمی کرد . [6] که عرب بعد از پیامبر امر امامت و رهبری را از اهل بیت او بگردانند [ و در جای دیگر قرار دهند و باور نمی کردم ] [7] آنها آن را از من دور سازند [8] تنها چیزی که مرا ناراحت کرد اجتماع مردم اطراف فلان بود که با او بیعت کنند [9] دست بر روی دست گذاردم تا اینکه با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته [10] و می خواهند دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نابود سازند . [11] [ در اینجا بود ] که ترسیدم . اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودیو شکاف در اسلام باشم [12] که مصیبت آن برایمن از رهاساختن خلافت و حکومت بر شما بزرگتر بود چرا که این بهره دوران کوتاه زندگی دنیا است [13] که زایل و تمام می شود . همانطور که سراب تمام می شود و یا همچون ابرهائی که از هم می پاشند . [14] پس برای دفع این حوادث به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین پابرجا و محکم گردید . [1] قسمتی دیگر از این نامه است . به خدا سوگند اگر من تنها با آنها [ دشمنان ] روبرو شوم در حالیکه آنها تمام رویزمین را پر کرده باشند نمی ترسم و باکی ندارم [2] من آن گمراهی را که آنها در آن هستند و هدایتی را که خودم بر آن هستم [3] با چشم خود می بینم و با یقین به پروردگارم پا برجا می باشم من مشتاق ملاقات پروردگارم هستم . [4] و به پاداشش امیدوارم ولی از این اندوهناکم که سرپرستی حکومت این امت به دست این بی خردان و نابکاران افتد . [5] بیت المال را به غارت ببرند آزادی بندگان خدا را سلب کنند و آنها را برده خویش سازند [6] با صالحان نبرد کنند و فاسقان را همدستان خود قرار دهند . [7] در این گروه بعضی هستند که شراب نوشیده و حد بر او جاری شده [8] و برخی از آنان اسلام را نپذیرفتند تا برای آنها عطائی تعیین گردید [9] و اگر بخاطر این جهات نبود این اندازه شما را برای قیام و نهضت تشویق نمی کردم و به سستی در کار سرزنش و توبیخ نمی نمودم . و در گردآوری و تشوی قتان نمی کوشیدم .[10] و اگر ابا و سستی می نمودید رهاتان می ساختم .[11] آیا نمی بینید اطراف شما را گرفته اند و شهرهای شما را تحت تسلط خود در آورده اند ؟ [12] آیا نمی بینید کشورهای شما تسخیر شده و شهرهای شما به میدان جنگ تبدیل گشته است ؟ [13] خدای شما را رحمت کند برای نبرد با دشمن کوچ کنید شانه از زیر بار نبرد تهی نکنید و سستی و تنبلی به خود راه ندهید [14] که زیردست خواهید شد و تن به ذلت و خواری خواهید داد و بهره زندگی شما از همه پست تر خواهد بود [15] برادر جنگجو همیشه بیدار است و آن کس که بخوابد دشمن از تعقیب او نخواهد خفت . والسلام
62 و من کتاب له علیه السلام [2] الی اهل مصر ، مع مالک الاشتر لما ولاه امارتها [3] اما بعد ، فان الله سبحانه بعث محمدا صلی الله علیه و آله و سلم نذیرا للعالمین ، و مهیمنا علی المرسلین [4] فلما مضی علیه السلام تنازع المسلمون الامر من بعده [5] فوالله ما کان یلقی فی روعی و لا یخطر ببالی ، [6] ان العرب تزعج هذا الامر من بعده صلی الله علیه و آله و سلم عن اهل بیته ، [7] و لا انهم منحوه عنی من بعده [8] فما راعنی الا انثیال الناس علی فارن یبایعونه ، [9] فامسکت یدی حتی رایت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام ، [10] یدعون الی محق دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم [11] فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما ، [12] تکون المصیبه به علی اعظم من فوت ولایتکم التی انما هی متاع ایام قلائل ، [13] یزول منها ما کان ، کما یزول السراب ، او کما یتقشع السحاب ، [14] فنهضت فی تلک الاحداث حتی زاح الباطل وزهق ، و اطمان الدین و تنهنه [1] و منه : انی و الله لو لقیتهم واحدا و هم طلاع الارض کلها ما بالیت و لا استوحشت ، [2] و انی من ضلالهم الذی هم فیه و الهدی الذی انا علیه [3] لعلی بصیره من نفسی و یقین من ربی و انی الی لقاء الله لمشتاق ، [4] و حسن ثوابه لمنتظر راج ، و لکننی آسی ان یلی امره هذه الامه سفهاؤها و فجارها ، [5] فیتخذوا مال الله دولا ، و عباده خولا [6] و الصالحین حربا ، و الفاسقین حزبا ، [7] فان منهم الذی قد شرب فیکم الحرام ، و جلد حدا فی الاسلام ، [8] و ان منهم من لم یسلم حتی رضخت له علی الاسلام الرضائخ [9] فلو لا ذلک ما اکثرت تالیبکم و تانیبکم ، و جمعکم و تحریضکم ، [10] و لترکتکم اذ ابیتم وونیتم [11] الا ترون الی اطرافکم قد انتقصت ، و الی امصارکم قد افتتحت ، [12] و الی ممالککم تزوی و الی بلادکم تغزی [13] انفروا رحمکم الله الی قتال عدوکم ، و لا تثاقلوا الی الارض [14] فتقروا بالخسف ، و تبووؤا بالذل ، و یکون نصیبکم الاخس ، [15] و ان اخا الحرب الارق ، و من نام لم ینم عنه ، و السلام
حدیث شماره 63 :
[1] از نامه های امام علیه السلام این نامه را امام علیه السلام به ابوموسی اشعری فرماندار کوفه به هنگامی نوشت که به او خبر رسید ابوموسی اهل کوفه را از حرکت در همراهی آن حضرت برای جنگ جمل باز داشته است . [2] از بنده خدا علی امیرمؤمنان به عبدالله بن قیس [ ابوموسی اشعری] . [3] اما بعد سخنی از تو به من گزارش داده اند که هم به سود تو است و هم به زیان تو هنگامی که فرستاده من بر تو وارد می شود فورا دامن بر کمر زن [4] و کمربندت را محکم ببند و از خانه ات بیرون آی [5] از کسانیکه با تو هستند دعوت نما، اگر حق را یافتی و تصمیم خود را گرفتی آنها را بسوی ما بفرست و اگر سستی را پیشه کردی از مقام خود دور شو . [6] به خدا سوگند هر کجا و هر چه باشی به سراغت خواهند آمد دست از تو بر نخواهند داشت و رهایت نخواهند ساخت تا گوشت و استخوان و تر و خشکت را به هم درآمیزند . [7] [ این کار را انجام ده پیش از آنکه ] در بازنشستگی و برکناریت تعجیل گردد [8] و از آنچه پیش روی توست همانگونه خواهی ترسید که از پشت سر [ آنچنان برتو سخت گیرند که سراسر وجودت را خوف و ترس فراگیرد و در دنیا همانقدر وحشتزده خواهیشد که در آخرت ] این حادثه آنچنان که فکر می کنی کوچک و ساده نیست [9] بلکه حادثه بسیار بزرگیاست که باید بر مرکبش سوار شد و مشکلات و سختی هایش را هموار ساخت . و کوههای ناصافش را صاف نمود [10] پس اندیشه خود را به کارگیر و مالک کار خویش باش و بهره و نصیبت را دریاب [11] و اگر برای تو خوشایند نیست کنار رو بدون کامیابی و رسیدگی به راه رستگاری. اگر تو خواب باشیدیگران وظیفه ات را انجام خواهند داد [12] و آنچنان به دست فراموشی سپرده شویکه نگویند فلانی کجا است ؟ به خدا سوگند این راه حق است و به دست مرد حق انجام می گردد . و من باکی ندارم که خدانشناسان چکار می کنند . والسلام




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 مرداد 1389 :: نویسنده :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:03 ق.ظ
I'm gone to convey my little brother, that he should also pay
a visit this webpage on regular basis to get updated from
most up-to-date information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ :
نویسندگان
نظرسنجی
چه تعداد صلوات برای ظهور آقا می فرستید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :