تبلیغات
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی - نامه های امام علی علیه السلام
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
این قلم ها كه در دست شماست،در محضر خداست
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
لطفا در نظر سنجی صلوات برای ظهور آقا شركت كنید
حدیث شماره 41 :
[7] از نامه های امام علیه السلام به یکی از فرماندارانش [8] اما بعد من تو را شریک در امانتم [ حکومت و زمامداری] قرار دادم . و تو را صاحب اسرار خود ساختم . [9] من از میان خاندان و خویشاون دانم مطمئن تر از تو نیافتم به خاطر مواسات یاری و اداء امانتی که در تو سراغ داشتم [10] اما تو همین که دیدی زمان بر پسر عمت سخت گرفته [1] و دشمن در نبرد محکم ایستاده امانت در میان مردم خوار و بی مقدار شده [2] و این امت اختیار را از دست داده و حمایت کننده اینمی یابد . عهد و پیمانت را نسبت به پسر عمت دگرگون ساختی[3] و همراه دیگران مفارقت جستی با کسانی که دست از یاریش کشیدند همصدا شدی.

منبع:تبیان
و با خائنان نسبت به او خیانت ورزیدی[4] نه پسر عمت را یاری کردی و نه حق امانت را ادا نمودی. گویا تو جهاد خود را به خاطر خدا انجام نداده ای[5] گویا حجت و بینه ای از طرف پروردگارت دریافت نداشته ای[6] و گویا تو با این امت برای تجاوز و غصب دنیایشان حیله و نیرنگ به کار می بردی و مقصدت این بود که اینها را بفریبی و غنائمشان را در اختیار گیری[7] پس آنگاه که امکان تشدید خیانت به امت را پیدا کردی تسریع نمودی با عجله به جان بیت المال آنها افتادی[8] و آنچه در قدرت داشتی از اموالشان که برای زنان بیوه و ایتامشان نگهداری می شد ربودی[9] همانند گرگ گرسنه ایکه گوسفند زخمی و استخوان شکسته ای را برباید [10] سپس آنرا به سوی حجاز با سینه ای گشاده و دل خوش حمل نمودی بی آنکه در این کار احساس گناه کنی[11] بی پدر باد دشمنت گویا میراث پدر و مادرت را بسرعت به خانه خود حمل می کردی [12] سبحان الله آیا به معاد ایمان نداری؟[13] از بررسی دقیق حساب در روز قیامت نمی ترسی؟ ای کسی که در پیش ما از خردمندان بشمار می آمدی [14] چگونه خوردنی و آشامیدنی را در دهان فرو می بری در حالیکه می دانی حرام می خوری و حرام می آشامی ؟ [15] چگونه با اموال ایتام و مساکین و مؤمنان و مجاهدان راه خدا کنیز می خری و زنان را به همسری می گیری؟ [16] [ در حالیکه می دانی] این اموال را خداوند به آنان اختصاص داده و به وسیله آن مجاهدین بلاد اسلام را نگهداری و حفظ می نماید [17] از خدا بترس و اموال اینها را به سویشان بازگردان که اگر این کار را نکنی و خداوند به من امکان دهد وظیفه ام را در برابر خدا درباره تو انجام خواهم داد [18] و با این شمشیرم که هیچکس را با آن نزدم مگر اینکه داخل دوزخ شد بر تو خواهم زد 000 [1] به خدا سوگند اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند هیچ پشتی بانی و هوا خواهی از ناحیه من دریافت نمی کردند . [2] و در اراده من اثر نمی گذاردند تا آنگاه که حق را از آنها بستانم و ستمهای ناروائی را که انجام داده اند دور سازم [3] به خداوندی که پروردگار جهانیان است سوگند اگر [ فرضا ] آنچه تو گرفته ای برای من حلال بود خوشایندم نبود که آنرا میراث برای بازماندگانم بگذارم . [4] بنابراین دست نگهدار و اندیشه نما فکر کن به مرحله آخر زندگی رسیده ای در زیر خاکها پنهان شده ای[5] و اعمالت به تو عرضه شده در جائی که ستمگر با صدای بلند ندای حسرت را می دهد [6] و کسیکه عمر خود را ضایع ساخته درخواست بازگشت می کند ولی راه فرار و چاره مسدود است
حدیث شماره 42 :
[7] از نامه های امام علیه السلام به عمربن ابوسلمه مخزومی فرماندار بحرین که بدین وسیله او را برکنار و نعمان بن عجلان زرقی را به جایش منصوب فرمود . [8] اما بعد من نعمان ابن عجلان زرقی را فرماندار بحرین قرار دادم [9] و اختیار تو را از فرمانداری آنجا برگرفتم بدون اینکه این کار برای تو مذمت و یا ملامت در برداشته باشد چرا که تو زمامداری را به نیکی انجام دادی[10] و حق امانت را اداء نمودی . بنابراین بسوی ما حرکت کن بی آنکه مورد سوءظن یا ملامت یا متهم و یا گناهکار باشی[11] زیرا من تصمیم گرفته ام به سوی ستمگران اهل شام حرکت کنم [12] و دوست دارم تو با من باشی چرا که تو از کسانی هستی که من در جهاد با دشمن و برپاداشتن ستونهای دین از آنها استعانت می جویم انشاءالله
حدیث شماره 43 :
[1] از نامه های امام علیه السلام به مصقله ابن هبیره شیبانی فرماندار اردشیرخره [ یکی از شهرهای فارس ] [2] به من درباره تو گزارشی رسیده که اگر درست باشد و این کار را انجام داده باشی پروردگارت را به خشم آورده و امامت را عصیان کرده ای: [3] [ گزارشی رسیده ] که تو غنائم مربوط به مسلمانان که به وسیله اسلحه و اسبهایشان به دست آمده [4] و خونهایشان در این راه ریخته شده در بین افرادی از بادیه نشینان قبیله ات که خود برگزیده ای تقسیم میکنی . [5] سوگند به کسیکه دانه را در زیر خاک شکافت و روح انسانی را آفرید اگر این گزارش درست باشد تو در نزد من خوار خواهی شد [6] و ارزش و مقدارت کم خواهد بود حق پروردگارت را سبک مشمار [7] و دنیایت را با نابودیدینت اصلاح مکن که از زیانکارترین افراد خواهی بود [8] آگاه باش حق مسلمانانی که نزد من و یا پیش تو هستند در تقسیم این اموال مساوی است باید همه آنها به نزد من آیند و سهمیه خود را از من بگیرند .
حدیث شماره 44 :
[9] از نامه های امام علیه السلام به زیادابن ابیه و این هنگامی بود که به او گزارش رسید معاویه می خواهد با ملحق ساختن زیاد به فرزندان ابوسفیان ویرا بفریبد [ چون در نسب زیاد سخن بود ] [10] من اطلاع یافتم که معاویه نامه ای برایت نوشته تا عقلت را بدزدد [11] و عزم و تصمیمت را درهم بشکند از او برحذر باش که شیطان است . از هر طرف به سراغ انسان می آید 000 :[1] از پیش رو پشت سر از راست و چپ می آید تا در حال غفلت او را تسلیم خود سازد و درک و شعورش را بدزدد . [2] [ آری] ابوسفیان در زمان عمرابن خطاب سخنی بدون اندیشه از پیش خود و با تحرکات شیطان می گفت [3] ولی این سخن آنقدر بی پایه است که نه با آن نسب ثابت می شود و نه استحقاق میراث می آورد . [4] کسیکه به چنین سخنی متسمک شود همچون شتر بیگانه ایاست که در جمع شتران یک گله وارد شود و بخواهد از آبخورگاه آب بنوشد که بالاخره همه آن را کنار می زنند و از آب خوردن منعش می نمایند و یا همانند ظرفی است که به بار مرکبی بیاویزند که با حرکت مرکب همواره در تزلزل و اضطراب است . [5] هنگامی که زیاد این نامه را مطالعه کرد گفت به پروردگار کعبه سوگند که امام [ ع ] با این نوشته شهادت بر این مطلب [ که در دل من بوده ] داده است و این همچنان در قلبش بود تا زمانیکه او را دعوت به ملحق شدن نمود . [6] شریف رضیمی گوید . واغل حیوانی است که برای نوشیدن هجوم می آورد ولی جزو این گله از شتران نیست . و همواره دیگر شتران آن را عقب می رانند . و نوطالمذبذب ظرفی است که در کنار مرکب می آویزند . همواره در حرکت است و از این طرف به آن طرف می افتد . و هر گاه مرکب پشتش را حرکت دهد و یا در راه رفتن عجله کند می لرزد .
حدیث شماره 45 :
[7] از نامه های امام علیه السلام به عثمان بن حنیف انصاری فرمانداربصره پس از آن که به حضرت گزارش داده شد که یکی از ثروتمندان بصره وی را به میهمانی دعوت کرده و او پذیرفته است . [8] اما بعد ای پسر حنیف به من گزارش داده شده که مردی از متمکنان اهل بصره تو را به خوان میهمانیش دعوت کرده [9] و تو به سرعت به سوی آن شتافته ایدر حالیکه طعامهای رنگارنگ و ظرفهای بزرگ غذا یکی بعد از دیگری پیش تو قرار داده می شد . [10] من گمان نمی کردم تو دعوت جمعیتی را قبول کنی که نیازمندانشان ممنوع و ثروتمندانشان دعوت شوند . [11] به آنچه می خوری بنگر [ آیا حلال است یا حرام ؟ ] . [1] آنگاه آنچه حلال بودنش برای تو مشتبه بود از دهان بینداز و آنچه را یقین به پاکیزگی و حلیتش داری تناول کن [2] آگاه باش هر مامومی امام و پیشوائیدارد که باید به او اقتدا کند . و از نور دانشش بهره گیرد [3] بدان امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است [4] آگاه باش شما توانائی آنرا ندارید که چنین باشید اما مرا با ورع تلاش عفت پاکی و پیمودن راه صحیح یاری دهید [5] بخدا سوگند من از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوخته ام و از غنائم و ثروتهای آن مالی ذخیره نکرده ام [6] و برای این لباس کهنه ام بدلی مهیا نساخته ام و از زمین آن حتییک وجب در اختیار نگرفته ام . [7] و از این دنیا بیش از خوراک مختصر و ناچیزی برنگرفته ام [8] این دنیا در چشم من بی ارزشتر و خوارتر از دانه تلخی است که بر شاخه درخت بلوطی بروید . [9] آری از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده تنها فدک در اختیار ما بود که آن هم گروهی بر آن بخل و حسادت ورزیدند [10] و گروه دیگری آن را سخاوتمندانه رها کردند [ و از دست ما خارج گردید ] و بهترین حاکم خدا است . [11] مرا با فدک و غیر فدک چکار ؟ در حالی که جایگاه فردای هر کس قبر او است [12] که در تاریکی آن آثارش محو و اخبارش ناپدید می شود . قبر حفره ای است که هر چه بر وسعت آن افزوده شود [13] و دست حفرکننده بازتر باشد سرانجام سنگ و کلوخ آنرا پر می کند[14] و جاهای خالی آنرا خاکهایانباشته مسدود می نماید من نفس سرکش را با تقوا تمرین می دهم و رام می سازم [15] تا در آن روز بزرگ و خوفناک با ایمنی وارد صحنه قیامت شود در آنجا که همه می لغزند او ثابت و بی تزلزل بماند . [16] [ فکر نکن من قادر به تحصیل لذتهای دنیا نیستم بخدا سوگند ] اگر می خواستم می توانستم از عسل مصفا 000 [1] و مغز این گندم و بافته های این ابریشم برای خود خوراک و لباس تهیه کنم . اما هیهات که هوا و هوس بر من غلبه کند [2] و حرص و طمع مرا وادار کند تا طعامهای لذیذ را برگزینم . در حالیکه ممکن است در سرزمین حجاز یا یمامه کسی باشد که حتیامید به دست آوردن یک قرص نان نداشته باشد [3] و نه هرگز شکمی سیر خورده باشد آیا من با شکمی سیر بخوابم در حالیکه در اطرافم شکمهای گرسنه و کبدهای سوزانی باشند ؟ [4] و آیا آنچنان باشم که آن شاعر گفته است [5] این درد تو را بس که شب با شکم سیر بخوابیدر حالیکه در اطراف تو شکمهائی گرسنه و به پشت چسبیده باشند [6] آیا به همین قناعت کنم که گفته شود :من امیر مؤمنانم ؟ اما با آنان در سختیهای روزگار شرکت نکنم ؟ [7] و پیشوا و مقتدایشان در تلخی های زندگی نباشم ؟ من آفریده نشدم که خوردن خوراکیهای پاکیزه مرا به خود مشغول دارد [8] همچون حیوان پرواری که تمام همش علف است و یا همچون حیوان رها شده ای که شغلش چریدن و خوردن و پرکردن شکم می باشد . [9] و از سرنوشتی که در انتظار او است بی خبر است آیا بیهوده یا مهمل و عبث آفریده شده ام ؟ آیا باید سررشته دار ریسمان گمراهی باشیم ؟ [10] و یا در طریق سرگردانی قدم گذارم ؟ گویا می بینم گوینده ای از شما می گوید : [11] هر گاه این [ دو قرص نان ] قوت و خوراک فرزند ابوطالب است باید هم اکنون نیرویش به سستی گرائیده باشد و از مبارزات با همتایان و نبرد با شجاعان بازماند . [12] آگاه باشید درختان بیابانی چوبشان محکم تر است اما درختان سرسبز که همواره در کنار آب قرار دارند پوستشان نازکتر [ و کم دوام ترند ] [13] درختانی که در بیابان روئیده و جز با آب باران سیراب نمی گردند آتششان شعله ورتر و پردوام تر است [14] و من نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچون روشنی که از روشنائی دیگر گرفته شده باشد و همچون ذراع نسبت به بازو هستم [ بنابراین روش او را از دست نمی دهم ] . [15] بخدا سوگند اگر عرب برای نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند من به این نبرد پشت نمی کنم و اگر فرصت دست دهد که بتوانم آنرا مهار کنم به سرعت به سوی آنان خواهم شتافت .[1] و بزودی تلاش خواهم کرد 000 که زمین را از این شخص وارونه و این جسم کج اندیش [ معاویه ] پاک سازم [2] تا سنگ و شن از میان دانه ها خارج شود [3] بخش دیگری از این نامه که در پایان آن آمده : [4] ای دنیا از من دور شو افسارت را بر گردنت انداختم تو را رها کردم من از چنگال تو رهائی یافته [5] و از دامهای تو رسته ام و از لغزشگاههایت دوری گزیده ام . [6] کجایند پیشینیانی که با شوخی هایت آنها را مغرور ساختی؟ کجا هستند ملتهائی که با زینتها و زخارف خود آنها را فریفتی؟ [7] هان آنها گروگان گورستانها و درون لحدها شده اند [8] [ ای دنیا ] سوگند بخدا اگر تو شخصی دیدنی و قالبی حسی بودی حدود خداوند را در مورد بندگانی که آنها را با آرزوها فریب داده ایبر تو جاریمی ساختم . [9] و کیفر پروردگار را در مورد ملتهائی که آنها را به هلاکت افکندی و قدرتمندانی که آنها را تسلیم مرگ و نابودی نمودی و هدف انواع بلاها قرار دادیدر آنجا که نه راه پس داشته و نه راه پیش درباره ات به مرحله اجرا می گذاردم . [10] هیهات کسیکه در لغزشگاههای تو قدم گذارد سقوط می کند . کسیکه بر امواج بلاهای تو سوار گردد غرق می شود . [11] [ اما ] کسیکه از دامهای تو خود را بر کنار دارد پیروز می گردد . آنکه از دست تو سالم رسته از این هیچ ناراحت نیست که معیشت او به تنگی گرائیده چرا که دنیا در نظر او همچون روزی است که زمان زوال و پایان گرفتنش فرارسیده . [12] از من دور شو سوگند بخدا من رام تو نخواهم شد تا مرا خوار سازی و زمام اختیارم را به دست تو نخواهم سپرد که به هر کجا خواهی ببری[13] بخدا سوگند سوگندی که تنها مشیت خداوند را از آن استثناء می کنم آنچنان نفس خویش را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان هر گاه به آن دست یابم کاملا متمایل شود [14] و به نمک به جای خورش قناعت نماید و آنقدر از چشمهایم اشک بریزم که همچون چشمه ای خشکیده [1] دیگر اشگم جاری نگردد . آیا همانگونه که گوسفندان در بیابان شکم را پر می کنند و می خوابند و یا دسته دیگری از آنها در آغلها از علف سیر می شوند و استراحت می کنند [2] علی [علیه السلام ] هم باید از این زاد و توشه بخورد و به استراحت پردازد ؟ در این صورت چشمش روشن باد که پس از سالها عمر به چهارپایان رهاشده و گوسفندانی که در بیابان می چرند اقتدا کرده است [3] خوشا بحال آن کس که وظیفه واجبش را نسبت به پروردگارش ادا کرده سختی و مشکلات را تحمل نموده [4] خواب را در شب کنار گذارده تا آنگاه که بر او غلبه کند روی زمین دراز بکشد و دست زیر سر بگذارد و استراحت کند [5] در میان گروهی باشد که از خوف معاد چشم هایشان خواب ندارد [6] پهلوهای شان برای استراحت در خوابگاهشان قرار نگرفته [7] همواره لبهایشان به ذکر پروردگار در حرکت است گناهانشان براثر استغفار از بین رفته [8] آنها حزب الله اند آگاه باشید که حزب الله رستگارانند [9] بنابراین ای پسر حنیف از خدا بترس و به همان قرص هاینان اکتفا کن تا خلاصی تو از آتش جهنم امکان پذیر گردد .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 مرداد 1389 :: نویسنده :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ :
نویسندگان
نظرسنجی
چه تعداد صلوات برای ظهور آقا می فرستید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :