تبلیغات
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی - نامه های امام علی علیه السلام
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
این قلم ها كه در دست شماست،در محضر خداست
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
لطفا در نظر سنجی صلوات برای ظهور آقا شركت كنید
حدیث شماره 1 الی 10
[1] از نامه های امام علیه السلام به اهل کوفه هنگام حرکت از مدینه به سوی بصره [2] از بنده خدا امیرمؤمنان علی[علیه السلام ] به اهل کوفه گروه یاران شرافتمند و بلند پایگان عرب [3] اما بعد : من از جریان عثمان آنچنان شما را آگاهی دهم که شنیدن آن همچون دیدن باشد . [4] مردم به او عیب گرفتند و طعنه زدند و من یکی از مهاجران بودم که بیشتر برای رضایتش [ در راه خدا ] می کوشیدم [5] و کمتر سرزنشش می نمودم ولی طلحه و زبیر آسانترین فشاری که بر او وارد می کردند همانند تند راندن شتر بود [6] و خواندن های ناراحت کننده [ که هر چه زودتر خسته شود ] و از ناحیه عایشه نیز [ عثمان ] ناگهان مورد غضب قرار گرفت . [7] عده ای به تنگ آمدند و او را کشتند و مردم بدون اکراه و اجبار بلکه با اختیار و با رغبت با من بیعت نمودند . [8] آگاه باشید سرای هجرت [ مدینه ] اهل خویش را بیرون رانده و آنها هم از آن فاصله گرفته اند [9] مدینه همچون دیگی در حال غلیان است و فتنه بپاخاسته . به سوی امیر و فرمانده خود بشتابید [10] و به جهاد دشمنان خویش مبادرت ورزید به خواست خداوند بزرگ .

منبع:تبیان
حدیث شماره 2 :
[1] از نامه های امام علیه السلام به اهل کوفه پس از فتح بصره [2] خداوند به شما اهل این شهر از ناحیه اهل بیت پیامبرتان جزا و پاداش دهد بهترین پاداشی که به عاملان و مطیعان خود و سپاسگزاران نعمتهایش عطا می کند [3] چرا که شنیدید و اطاعت کردید دعوت شدید و اجابت نمودید .
حدیث شماره 3 :
[4] از نامه های امام علیه السلام که به شریح ابن حارث قاضی خود نوشته نقل شده شریح ابن حارث قاضی امیرمؤمنان علیه السلام در عصر حکومت امام علیه السلام خانه ای برای خود به 80 دینار خرید این گزارش که به امام رسید وی را احضار کرده به او فرمود : [5] به من خبر رسیده که خانه ای به قیمت 80 دینار خریده و آن را قباله کرده ای و بر آن شهود و گواه گرفته ای . [6] شریح پاسخ داد چنین بوده است ای امیرمؤمنان امام علیه السلام نگاه خشم آلودی به ویکرد و فرمود : [7] ایشریح به زودی کسی بسراغت خواهد آمد که نه قباله ات را نگاه می کند و نه از شهودت می پرسد [8] تو را از آن خارج می کند و تنها ترا به قبرت تحویل می دهد . ای شریح بنگر این خانه را از ثروت غیر خود نخریده [9] و یا بهای آنرا از غیر مال حلال خود نپرداخته باشی که هم در دنیا و هم در آخرت خود را زیانکار کرده ای [1] آگاه باش اگر هنگام خرید خانه نزد من آمده بودی نسخه قباله را بدین گونه می نوشتم [2] که دیگر در خریدن خانه ای حتی به بهای یک درهم یا بیشتر علاقه بخرج ندهی[3] نسخه قباله این است : این چیزی است که بنده ای ذلیل از مرده ای که آماده کوچ است خریداری کرده [4] خانه ای از سرای غرور در محله فانی شوندگان و در کوچه هالکان [5] این خانه به چهار حد منتهی میگردد : یک حد آن به آفات و بلاها می خورد [6] و حد دوم به مصائب [7] و حد سوم به هوا و هوس های سست کننده و حد چهارم آن به شیطان اغواگر منتهی میشود [8] و در خانه همین جا است . این خانه را مغرور آرزوها [9] از کسیکه پس از مدت کوتاهی از این جهان رخت برمی بندد به مبلغ خروج از عزت قناعت [10] و دخول در ذلت دنیاپرستی خریداری نموده هرگونه عیب و نقص و کشف خلافی در این معامله واقع شود [11] بعهده بیماری بخش اجسام پادشاهان [12] و گیرنده جان جباران و زایل کننده سلطنت فرعونها : همچون کسری قیصر [13] تبع و حمیر می باشد و به عهده کسانی که مال را گردآوری کردند و بر آن افزودند و آنها که بنا کردند و محکم ساختند [14] طلاکاری نمودند و زینت دادند اندوختند و نگهداری کردند و به گمان خود برای فرزندان باقی گذاردند [15] همانها که همگی به پای حساب و محل ثواب و عقاب رانده می شوند [16] یعنی هنگامی که فرمان داوری قضاوت الهی رسیده باشد و بیهودگان در آنجا به زیان برسند [17] شاهد این قباله عقل است آنگاه که از تحت تاثیر هوا و هوس خارج گردد و از علائق دنیا جان سالم بدربرد .
حدیث شماره 4 :
[1] از نامه های امام علیه السلام به بعضی از سران سپاهش . [2] اگر [ دشمنان به سایه اطاعت و تسلیم بازگردند [ مزاحم آنان مشو چرا که ] این همان است که ما دوست داریم [3] و اگر حوادث آنان را مهیای اختلاف و عصیان نموده است به کمک مطیعان با عاصیان نبرد کن [4] و با آنها که پیرو فرمان تواند از کسانیکه سستی می ورزند خویش را بی نیاز ساز که سست عنصران و آنانکه از جنگ کراهت دارند عدمشان به ز وجود و نشستن آنها از قیامشان بهتر است
حدیث شماره 5 :
[5] از نامه های امام علیه السلام به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان [6] فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نیست بلکه امانتی است در گردنت تو نیز باید مطیع مافوق باشی. [7] درباره رعیت حق نداری استبداد بخرج دهی در مورد بیت المال به هیچ کاری جز با احتیاط و اطمینان اقدام مکن [8] اموال خدا در اختیار تو است و تو یکی از خزانه داران او هستی که باید آنرا به دست من بسپاری[9] و امید است من رئیس بدی برای تو نباشم [ والسلام ]
حدیث شماره 6 :
[10] از نامه های امام علیه السلام به معاویه [11] همان کسانی که با ابوبکرعمر عثمان بیعت کردند با همان شرایط و کیفیت با من بیعت نمودند . [1] بنابراین نه آنکه حاضر بود [ هم اکنون ] اختیار فسخ دارد و نه آنکه غائب بود اجازه ردکردن . شورا فقط از آن مهاجران و انصار است [2] اگر آنها متفقا کسی را امام نامیدند خداوند راضی و خشنود است . [3] اگر کسی از فرمان آنها با طعن و بدعت خارج گردد او را بجای خود می نشانند [4] و اگر طغیان کند با او پیکار می کنند چرا که از غیر طریق مؤمنان تبعیت کرده و خدا او را در بیراهه رها می سازد . [5] ای معاویه به جانم سوگند اگر با نگاه عقلت بنگرینه با چشم هوا و هوست می یابی که من از همه در خون عثمان مبراترم [6] و می دانیکه من از آن برکنار بوده ام جز اینکه بخواهی خیانت کنیو چنین نسبتی را به من بدهی اکنون که چنین است هر جنایتی که می خواهی بکن [ والسلام ]
حدیث شماره 7 :
[7] از نامه های امام علیه السلام به معاویه [8] اما بعد اندرزهای پر وصله و رنگارنگ [ که هر قسمتش را از جائی گرفته ای] به همراه نامه تزیین شده ات به من رسید . [9] آنرا با گمراهی های خویش مزین ساخته ای و با سوء رایت امضاء نموده ای نامه ای است از مردی که چشم ندارد تا هدایتش کند [10] و رهبر ندارد تا ارشادش نماید . هوا و هوس او را به سوی خود دعوت نموده و او این دعوت را اجابت کرده . [11] گمراهی افسارش را گرفته و او به دنبالش می دود به همین دلیل هذیان بسیار می گوید و در گمراهی سرگردان است . [12] قسمتی دیگر از این نامه : بیعت یک بار بیش نیست . تجدید نظر در آن راه ندارد و در آن اختیار فسخ نخواهد بود . [13] آن کس که از این بیعت سر بتابد طعنه زن و عیب جو خوانده می شود و آن که درباره قبول و رد آن اندیشه کند منافق است
حدیث شماره 8 :
[1] از نامه های امام علیه السلام به جریر ابن عبدالله بجلی هنگامی که او را به سوی معاویه فرستاد . [2] اما بعد هنگامی که نامه من به دستت رسید معاویه را به حکم قطعی وادار کن و به او بگو برای یک طرفی شدن عزمش را جزم کند . [3] سپس او را بین جنگ بیرون کننده و یا تسلیم دال بر عجز و رسواگر مخیر ساز [4] اگر جنگ را اختیار کرد به او اعلام جنگ کن و اگر تسلیم شد از او بیعت بگیر والسلام .
حدیث شماره 9 :
[5] از نامه های امام علیه السلام به معاویه [6] قبیله ما [ قریش ]خواستند پیامبرمان را بکشند، و ما را ریشه کن کنند ،کم و اندوه را بجانهای ما ریختند [7] و هر چه می توانستند بدی درباره ما انجام دادند ما را از زندگانی خوش و راحت بازداشتند ،[8] و ترس و خوف را با ما قرین گردانیدند ،ما را به پناه بردن به کوههای صعب العبور مجبور ساختند و آتش جنگ با ما را روشن نمودند [9] ولی خداوند اراده نمود که بوسیله ما شریعتش را نگهداری کند، و شرشان را از حریم آن باز دارد [10] مؤمنان ما در این راه [ برای نگهداری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ] خواستار ثواب بودند،و کافران ما از اصل [خویشاوندی متعصبانه ] دفاع می نمودند . [11] اما دیگران از قریش [ از غیر تیره ما ] که ایمان می آوردند از این ناراحتیها در امان بودند و این به وسیله هم پیمانها [12] و یا عشیره هاشان بود که مورد حمایت قرار می گرفتند و جان آنها در امان بود . [13] هر گاه آتش جنگ شعله می کشید 000 [1] و مردم حمله می کردند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار می داد که اصحابش از آتش شمشیر و نیزه مصون بمانند [2] [ لذا ] عبیده بن حارث [ پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ] روز بدر کشته شد و حمزه [ عموی آن حضرت ] روز احد شهید گشت و جعفر [ عموی رسول خدا ] در موته شربت شهادت نوشید. [3] کسانیهم بودند که اگر می خواستم نامشان را می بردم که دوست داشتند همانند آنان شهادت نصیبشان شود [4] اما مقدر بود زنده بمانند و مرگشان به تاخیر افتد شگفتا از این روزگار [5] که مرا هم سنگ کسیقرار داده که چون من خدمت به اسلام ننموده و سابقه ای در دین چون سابقه من که هیچکس به مثل آن دسترسی ندارد پیدا نکرده است [6] من سراغ ندارم کسی چنین ادعائی کند و گمان می کنم خداوند هم چنین آگاهی نداشته باشد [ زیرا کسی نیست که چنان سابقه و خدماتی مثل من داشته باشد ] و خدا را در هر حال شکر می گویم . [7] و اما آنچه از من خواسته ای که قاتلان عثمان را به تو بسپارم دراین باره فکر کردم [8] دیدم برای من جائز نیست آنها را به تو یا به غیر تو بسپارم . به جان خودم سوگند اگر دست از گمراهی و اختلاف باز نداری[9] بزودی خواهی یافت که همانها به پیکار و تعقیب تو بر خواهند خواست [10] و نوبت آنرا نمی دهند که تو برای دسترسی به آنان زحمت جستجو در خشکی و دریا و کوه و دشت را تحمل کنی[11] ولی بدان این جستجوئی است که یافتنش برای تو ناراحت کننده است و دیداری است که ملاقات آن تو را خوشحال نخواهد ساخت . سلام بر آنان که اهل آنند .
حدیث شماره 10 :
[12] و نیز از نامه های امام علیه السلام به معاویه [13] چگونه خواهی بودآنگاه که چادر این دنیا را که در آن فرورفته ای و به زینتهای آن خرسندی از سرت برگیرند ؟ [14] این دنیا که فریب لذتش را خورده ایتو را دعوت کرده و اجابتش نموده ای . [1] زمامت کشیده و به دنبالش رفته ای فرمانت داده اطاعتش کرده ای به زودی تو را وارد میدانی می کند که هیچ سپری در آنجا نجاتت ندهد [2] بنابراین از این امر [ حکومت ] کناره بگیر آماده حساب شو [3] و دامن را برای حوادثی که بر تو نازل شده در هم پیچ به حاشیه نشینان فرومایه گوش فرا مده [4] اگر چنین نکنیبه تو اعلام می کنم که خویش را در غفلت قرار داده ای. [ بدان ] تو از متنعمانی هستی که فزونی نعمت تو را طاغی ساخته و شیطان بر تو حکومت پیدا کرده [5] و در رام ساختن تو به آرزوی خود رسیده و همچون روح و خون سراسر وجودت را زیر تسلط آورده است . [6] ای معاویه کی شما رهبر رعیت و رئیس ملت بوده اید ؟ آنهم بدون سبقت در اسلام [7] و شرافت والایمعنوی؟ پناه به خدا از این شقاوت ریشه دار [8] تو را برحذر میدارم از اینکه به غرور آمال و آرزوها ادامه دهیو آشکار و نهانت یکسان نباشد [ ظاهرا دم از اسلام می زنیو باطنا در راه شرک گام برمی داری] . [9] مرا به جنگ دعوت کرده ای؟ اگر راست می گوئیمردم را کنار بگذار و یک تنه به مبارزه من بیا کار به دو لشکر نداشته باش [10] و آنها را از جنگ معاف دار تا معلوم شود گناه بر قلب چه کسیچیزه شده و پرده بر چشم چه کسیافتاده است ؟ [11] من ابوالحسن در هم کوبنده جد و برادر و دائیتو در روز بدرم . [12] همان شمشیر با من است و با همان قلب پرتوان با دشمن روبرو می شوم [13] بدعتیدر دین نگذاشته ام و پیامبر جدیدیانتخاب نکرده ام . من بر همان راهم که شما پس از آنکه از آن اطاعت کردید و با اکراه در آن قدم گذاردید ترکش نمودید [14] خیال کردیبرایانتقام خون عثمان آمده ای؟ در حالیکه می دانی 000 خون او کجا [ و به دست چه کسی] ریخته شده . [1] اگر راستیطالب خون او هستیاز همانجا که می دانیطلب کن گویا تو را می بینم که آنچنان از رویاروئیدر جنگ ضجه و ناله می کنی[2] که شتران زیر بارهایسنگین . و تو را مشاهده می کنم که با جمعیت خود از ضربات پی درپیو فرمان حتمیشکست [3] و کشتگانیکه پشت سر هم بر رویزمین می افتند ناله و فریاد بر آورده ایو مرا به کتاب خدا دعوت می کنیدر حالیکه جمعیت تو کافرند و منکر یا از جاده حق بر کنارند .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 تیر 1389 :: نویسنده :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:45 ق.ظ
Hey very interesting blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ :
نویسندگان
نظرسنجی
چه تعداد صلوات برای ظهور آقا می فرستید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :