تبلیغات
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی - تشیع و امامت
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی
این قلم ها كه در دست شماست،در محضر خداست
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
امامت ‏یكى از مسائل اساسى و زیربنایى مذهب تشیع است. امامت از دیدگاه تشیع، زعامت و رهبرى امت در امور معاش و معاد مى‏باشد (1) كه مساله‏اى سیاسى - دینى بشمار مى‏رود و از روز نخست، شیعه بر آن پایدار مانده و پیوسته در حال مبارزه با سلطه‏هاى جور بوده است.
امام، از نظر شیعه یك رهبر سیاسى و پیشواى دینى به حساب مى‏آید كه هر دو سمت را با هم جمع كرده و هر دو جهت را عهده‏دار است.
شیعه از روز نخست، در تمامى حركت ها و اقدامات سیاسى خود، حتى مانند پذیرفتن زمامدارى و ولایت از جانب خلفاى وقت، از امام معصوم عصر خویش دستور مى‏گرفتند، یا رخصت دریافت مى‏داشتند و این بدین معنى بود كه امام عصر خویش را رهبر سیاسى به حق مى‏دانستند. و امامان نیز همواره خلفا را غاصب حق خویش مى‏شمردند.
پیامبر اسلام، با بدست آوردن قدرت و نیروى مردمى، دو عمل سیاسى چشمگیر انجام داد، یكى تشكیل امت و دیگر تاسیس دولت.
پیامبر اسلام با مطرح كردن برادرى اسلامى، یك وحدت ملى منسجم و مستحكم بر پایه و اساس دین بوجود آورد كه این خود یكى از بزرگترین كارهاى سیاسى او بود كه با تلاش فراوان انجام گرفت و این وحدت ملى به نام «امت اسلامى‏» هنوز پابرجاست و از اساسى‏ ترین پایه‏ها در جهت‏ دهى به سیاست اسلامى به حساب مى‏آید.
مساله تشكیل دولت و برقرارى پیمان هاى سیاسى و انتظامات داخلى و ساختار ادارى و اجتماعى كه پایه ‏گذارى آن در عهد رسالت انجام گرفت و سپس ادامه و توسعه یافت، همگى از یك اندیشه سیاسى اسلامى برخاسته كه پیامبر اكرم پایه ‏گذار آن بوده است.
همه جنگ ها و صلح ها و قراردادهاى منعقده با قبائل و كشورها كه در عهد رسالت انجام گرفت، و خلفاى پس از وى بر همان شیوه رفتار مى‏كردند، حاكى از دید سیاسى است كه از شریعت اسلام نشات گرفته و ریشه دینى و الهى دارد.
 
رهبرى پیامبر برخاسته از مقام نبوت او
پیامبر اسلام كه خود زعامت امت را بر عهده داشت، علاوه بر پیشواى دینى، رهبر سیاسى نیز به شمار مى‏آمد و این سمت را برخاسته از نبوت خویش مى‏دانست و به حكم 
«النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم‏» (2)  فرمان حكومت را از جانب خدا دریافت كرده بود و این اولویت‏بر انفس، همان ولایت عامه و زعامت‏سیاسى است كه از مقام نبوت او برخاسته است.
امام صادق(ع) در این زمینه مى‏فرماید:
«ان الله ادب نبیه فاحسن تادیبه فلما اكمل له الادب قال: «و انك لعلى خلق عظیم‏» . (3)  ثم فوض الیه امر الدین و الامة لیسوس عباده. . .» . (4)
خداوند پیامبر را تا سر حد كمال تربیت نمود، لذا او را به شایسته ‏ترین كمالات ستود. آنگاه امر شریعت و مردم را بدو سپرد تا بندگان خدا را رهبرى كند و سیاستمدارى را به دست گیرد.
خواهیم گفت كه بیعت در عهد رسالت، تنها یك وظیفه دینى و سیاسى است كه به منظور فراهم شدن نیرو و امكانات براى مقام زعامت، انجام مى‏ گرفته، نه آنكه بیعت كنندگان او را براىزعامت‏ برگزیده و به اختیار و انتخاب خود زعیم قرار داده باشند.
بلكه زعامت پیامبر به حكم قرآن ثابت ‏بود و مردم موظف بودند با او بیعت كنند، تا امكانات رهبرى براى او فراهم باشد. پیامبر اكرم به همین منظور از مهاجرین و انصار بیعت مى‏گرفت، تا پایه‏هاى دستگاه سیاسى و انتظامى خود را مستحكم سازد و بر مسلمانان واجب بود كه این نیرو را در اختیار او بگذارند.
با اندك مراجعه به زندگى سیاسى پیامبر اكرم، این نكته روشن مى‏گردد كه پیامبر خود را از جانب خدا رهبر سیاسى امت مى‏دانست و به مردم هشدار مى‏داد كه به حكم وظیفه باید با او همكارى كنند و بیعت كه رسم عربى بود و تعهد بیعت كنندگان و وفادارى آنان را مى‏رساند، به همین منظور انجام مى‏ گرفت.
در بیعت «عقبه ثانیه‏» كه شب هنگام، در دامنه كوهى بدور از چشم مشركین قریش، بامردم مدینه - كه قبلاً اسلام آورده بودند - انجام گرفت، پیامبر - خطاب به آنان - گفت: بیعتى را كه با شما انجام مى‏دهم، به هدف حمایت و پشتیبانى از من است تا همانگونه كه از جان و مال و ناموس خود دفاع مى‏كنید، از من نیز دفاع كنید.
آنان - كه 73 مرد و 2 زن بودند - گفتند: ما براى حمایت از تو تا پاى جان ایستاده، بیعتمى‏كنیم، ما فرزندان جنگیم چونان حلقه‏اى تو را در بر مى‏گیریم.
در آن میان، یكى از بزرگان انصار به نام «ابوالهیثم بن التیهان‏» گفت: اى رسول خدا، میان ما و قبائل یهود كه پیرامون مدینه سكنى گزیده‏اند، پیوندهاى نظامى بسته شده و با این پیوند كه با تو مى‏بندیم، آن پیوندها گسسته مى‏شود. از این پس تو نیز نباید ما را رهاسازى كه تنها بمانیم و با یهود درگیر شویم.
پیامبر(ص) تبسمى فرمود و گفت: از این پس شما از من هستید و من از شما هستم، مى‏جنگم با آنكه جنگیدید، و مى‏سازم با آنكه ساختید. از جان گذشتن و فداكارى نمودن از جانب شما، و ما با هم پیوند خورده و گسستنى نیست. آن گاه همگى اعلام وفادارى همه جانبه نموده، با او بیعت كردند.
سپس پیامبر(ص) فرمود: دوازده نفر از میان خود معرفى كنید تا نمایندگان شما باشند و به واسطه آنان دستورات صادره ابلاغ گردد. پس هفت نفر از قبیله «خزرج‏» و سه نفر از قبیله «اوس‏» معرفى شدند. (5)
این بیعت، كه در سال پیش از هجرت انجام گرفت، هدف آن تنها تشكیل یك دستگاه سیاسى - نظامى مستحكم بوده، كه بر اساس پایه‏ هاى مردمى استوار باشد. و پیامبر اكرم(ص) این امر را جزئى از رسالت ‏خود مى‏ دانست كه به حكم وظیفه رسالت ‏خویش انجام مى‏داد. این همان «حكومت دینى‏» است كه یك پیامبر به حكم وظیفه پیامبرى انجام مى‏دهد. 
اساساً پیامبر كه خود، آورنده شریعت است، خود را شایسته ‏ترین افراد براى ضمانت اجرائى آن مى‏داند و عقلاً و عادتاً نباید منتظر بماند تا پیروان او، او را بر این سمت‏بگمارند.
بنابراین - بسیار كوته نظرى است كه برخى پنداشته‏اند كه پیامبر اسلام به دلیل پیامبر بودن،زعامت ‏سیاسى امت را بر عهده نگرفت، بلكه مردم چون او را شایسته ‏ترین افراد خود دیدند، براى این سمت‏ برگزیدند.
در روز غدیر خم كه پیامبر اكرم(ص) مولا امیر مؤمنان(ع) را به مقام خلافت و ولایت‏ بر امت منصوب نمود، براى آن كه خاستگاه دینى این حق را ارائه دهد، به مقام ولایت ‏خود - كه منشا دینى داشته - اشاره نمود و فرمود: «الست اولى منكم بانفسكم‏» كه اشاره به آیه كریمه «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم‏» مى‏باشد یعنى آیا من، به حكم خداوند ولى امر شما نیستم؟ ! گفتند: بلى یا رسول الله. آرى، تو ولى امر ما هستى. آن گاه - پس از گرفتن اعتراف و پاسخ مثبت - فرمود: «فمن كنت مولاه فهذا على مولاه‏» یعنى: منشا ولایت من و على یكى است و مقام زعامت ‏سیاسى هر دوى ما از مقام حاكمیت دین برخاسته است. پس از آن از مردم به حكم وظیفه دینى، بیعت گرفت.
 
مساله خلافت از منظر على(ع)
مولا امیر مؤمنان(ع) همواره از حق غصب شده خود شكوه داشت و مقام خلافت و زعامت‏ سیاسى را از آن خود مى‏دانست.
در خطبه «شقشقیه‏» خلافت را حق موروثى خود مى‏داند، كه از دست او ربوده‏اند، تا آنجا كه مى‏گوید:
«فصبرت و فى العین قذى، و فى الحلق شجى، ارى تراثى نهبا» . (6)
شكیبایى نمودم در حالى كه از فزونى اندوه، مانند كسى بودم كه در چشم او خاشاك باشد، یا در گلوى او استخوانى آزاردهنده باشد، زیرا مى‏دیدم كه حق موروثى من به تاراج رفته.
بر روى كلمه «تراث‏» دقت‏شود. حضرت، خلافت را میراث خود مى‏داند، یعنى این حق او بوده كه از پیامبر(ص) به او ارث رسیده است. نه آن كه پیامبر(ص) شخصاً به او داده است. و این مى‏رساند كه منشا حق ولایت پیامبر كه همان حاكمیت دین بود كاملاً به او انتقال یافته و او بر اساس حق حاكمیت دین، حق ولایت‏ بر مسلمین را دارا مى‏باشد و از این رو، اشغالگران این مقام، غاصب به شمار مى‏آیند.
در جاى دیگر مى‏فرماید:
«فنظرت فاذا لیس لى معین الا اهل بیتى، فضننت‏بهم عن الموت. فاغضیت على القذى، و شربت على الشجى، و صبرت على اخذ الكظم، و على امر من طعم العلقم‏» (7) .
رو به رو شدم آنگاه كه یاورى نداشتم جز خاندانم، و بر جان آنان ترسیدم، از این رو چشم پوشى كردم و هرگونه ناگوارى را تحمل نمودم، كه از هر تلخى تلخ ‏تر بود.
امیر مؤمنان(ع) پس از بیعت مردم با او، با اشاره به اینكه خلافت را حق خود مى‏دانسته است، فرمود:
«لا یقاس بآل محمد (ص) من هذه الامة احد، و لا یسوى بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین، و عماد الیقین. الیهم یفى‏ء الغالى، و بهم یلحق التالى. و لهم خصائص حق الولایة، و فیهم الوصیة و الوراثة. الآن اذ رجع الحق الى اهله، و نقل الى منتقله‏» . (8)
از این امت كسى را با آل محمد(ص) نتوان سنجید و هرگز نمى‏توان پرورده نعمت ایشان رادر رتبه ایشان دانست. آنان پایه دین و ستون یقین‏اند. هر كه از حد درگذرد به آنان باز گردد، و آن كه وامانده، به ایشان پیوندد. حق ولایت ‏خاص ایشان است و سفارش و میراث پیامبر از آن ایشان است. اینكه حق به شایسته آن بازگشته و به جایگاه خود منزل كرده است.
جمله اخیر این عبارت چنین مى‏رساند كه اكنون، حق خلافت‏به جایگاه خود بازگشته است.
ابن ابى الحدید مى‏گوید:
لازمه این كلام آن است كه پیش از این جایگاه خود را نداشته است ‏سپس مى‏گوید: ولى ما آن را تاویل مى ‏بریم و چنین مى ‏فهمیم كه على(ع) در این سخن، تنها شایستگى خود را گوشزد مى‏كند (9) .
عبد الله بن مسعود، صحابى معروف جلیل القدر، گوید:
پیامبر اكرم(ص) به من گفت: اى پسر مسعود، اكنون آیه‏اى بر من نازل شد و این آیه را تلاوت فرمود:
«و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منكم خاصة‏» (10)
بپرهیزید آتش فتنه‏اى را كه فقط دامنگیر ستمگران نخواهد گردید، بلكه همه را فرا مى ‏گیرد.
آن‏گاه فرمود رازى را با تو در میان مى‏گذارم و آن را به ودیعت ‏به تو مى‏سپارم، زنهار كهآن را درست فراگیر و به موقع آن را فاش ساز. این آتش فتنه را دشمنان اسلام در هنگام ستیز با على، بر پا مى‏كنند.
بدان، هر كه با على دشمنى كند، همانند آن است كه نبوت مرا انكار نموده و بلكه همه نبوت‏ها را منكر خواهد بود.
یعنى چنین كسى با شریعت دشمنى ورزیده، تیشه به ریشه دین مى‏زند.
كسى از آن میان به ابن مسعود گفت:
آیا تو این سخن را از پیامبر(ص) درباره على شنیده‏اى؟ گفت: آرى. گفت: پس چگونه از جانب كسانى كه حق او را غصب كرده‏اند، منصب ولایت را پذیرفته‏اى؟ ابن مسعود، گفت: راست مى‏گویى، سزاى كار خود را دیدم و از امام خود رخصت نگرفتم. ولى دوستان من، ابوذر و عمار و سلمان، هنگام پذیرش ولایت، از امام خود رخصت مى‏گرفتند. و من اكنون استغفار مى‏كنم و توبه مى‏نمایم (11) .
ملاحظه مى‏شود، آن كسى كه بزرگان شیعه، او را به امامت مى‏شناختند على(ع) بود و آنان بر خود لازم مى ‏دانستند كه در فعالیت هاى سیاسى از او استجازه كنند و در واقع، على آنان را به آن مقام منصوب نماید، گرچه به ظاهر از طرف دیگران منصوب شده باشند. 
بنابراین مساله «امامت‏» در اصل یكى از اساسى‏ترین پایه‏هاى مكتب تشیع را تشكیل مى‏دهد و فلسفه وجودى تشیع در مساله امامت تبلور مى‏یابد و تشیع بدون امامت، جایگاه خاص خود را ازدست مى‏دهد، زیرا تمامى فرقه‏هاى اسلامى نسبت‏به خاندان نبوت و عترت(ع) محبت مى‏ورزند و اخلاص و مودت دارند. ولى این دلیل تشیع آنها نیست، زیرا آنان امامت و زعامت ‏سیاسى اهل بیت را آن گونه كه شیعه معتقد است، نپذیرفته‏اند.
از این رو، مكتب تشیع، مكتبى است كه مساله حكومت و رهبرى سیاسى را، از متن دین و برخاسته از دین مى‏داند و بدین جهت در عصر غیبت، كه با نبود امام معصوم روبروست، به سراغ نواب عام او مى‏رود و چشم به چهره‏هاى پرفروغ فقها دوخته است، زیرا آنان را شایسته‏ ترینجانشینان امام معصوم مى‏داند.
بنابراین، مطرح كردن مساله جدایى دین از حكومت، از جانب كسانى كه در سایه مكتب تشیع آرمیده ‏اند، شگفت‏آور و مایه تاسف است.
یكى از نویسندگان - كه سابقه حوزوى نیز دارد - چنین مى‏نویسد:
«خلافت‏یك مقام سیاسى - اجتماعى است كه واقعیتى جز انتخاب مردم در بر ندارد، منتها گاهى اتفاق مى‏افتد كه مردم آن قدر رشد و دانائى پیدا كرده‏اند كه پیامبر یا امام خود را آگاه‏ ترین و با تدبیرترین افراد در امور كشوردارى و روابط داخلى و خارجى سرزمین خود یافته و او را براى زمامدارى سیاسى - نظامى خود انتخاب مى‏كنند، مانند بیعت‏ با نبى اكرم زیر شجره
«لقد رضى الله عن المؤمنین اذ یبایعونك تحت الشجرة‏» (12)
و مانند انتخاب حضرت على(ع) در نوبت چهارم خلافت، پس از رحلت نبى اكرم(ص) و گاهى دیگر در اثر عدم رشد سیاسى و اجتماعى جامعه و یا به علت گردبادهاى سیاسى به این گونه انتخاب احسن موفقیت پیدا نمى‏كنند. اكنون خوب واضح است كه آیین كشوردارى نه جزئى از اجزاء نبوت است و نه در ماهیت امامت - كه همه دانایى است - مدخلیت دارد» . (13) این گفتار كاملا با دید تشیع در امامت منافات دارد. متكلمین بزرگ جهان تشیع به اتفاق، مقام امامت را نوعى رهبرى سیاسى - دینى تعبیر كرده‏اند و لزوم و ضرورت آن را براى برقرارى نظم و سلامت جامعه از راه قاعده «لطف‏» اثبات





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 مرداد 1391 :: نویسنده :
چهارشنبه 15 شهریور 1396 04:17 ق.ظ
Wow that was strange. I just wrote an very long
comment but after I clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyways, just wanted to say excellent
blog!
جمعه 29 اردیبهشت 1396 01:33 ب.ظ
each time i used to read smaller articles or reviews
that also clear their motive, and that is also happening with
this article which I am reading at this time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ :
نویسندگان
نظرسنجی
چه تعداد صلوات برای ظهور آقا می فرستید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :